تبليغاتX
شعر
شعر
زیرک ترین آدم ها کیست؟

از امیرالمومنین علی (ع) پرسیدند:

                   زیرک ترین آدم ها کیست؟

فرمود:کسی که از خود و عمل خود برای بعد از مرگ حساب بکشد.

پرسیدند چگونه؟

فرمود:چون صبح تا شب به کار و زندگی پرداخت،در شب به خود 

برگردد و بگوید:

ای نفس امروز روزی بود که بر تو گذشت و دیگر باز نمی گردد.

خدا درباره این روز از تو خواهد پرسید که روز را چگونه گذراندی

و در آن چه کار کردی؟آیا به یاد او و سپاس از او بودی؟

آیا گره از کار فرو بسته ی مومنی گشودی؟ آیا گرد غم از

    چهره ای زدودی؟ و آیا در غیاب او از خانواده اش محافظت کردی؟                        


لينك | نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:49 توسط داود|
خدای بزرگ می فرماید:

خدای بزرگ می فرماید:

ای فرزند آدم!

ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند آنچه را می گویی و انجام میدهی،

کم یا زیاد،همه را می نویسد.آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد و

زمین بر آنچه روی آن انجام داده ای گواهی می دهد.خورشید و ماه و ستارگان

بر آنچه می گویی و عمل می کنی شهادت خواهند داد. خود نیز بر قلب و بر

اعمال مخفی تو آگاهم.

پس از خودت غافل مباش!


لينك | نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 8:51 توسط داود|
ستایش پروردگار

بخشی از سخنان امام علی (ع) پس از بازگشت از نبرد صفین

ستایش می کنم خداوند را برای تکمیل نعمتهای او و تسلیم بودن در برابر بزرگی او و ایمن ماندن

از نافرمانی او. و در رفع نیازها از او یاری می طلبم زیرا آن کس را که خدا هدایت کند هرگز گمراه

نگردد و آن را که خدا دشمن دارد هرگز نجات نیابد و هر آن کس را که خداوند بی نیاز گرداند نیازمند

 نخواهد شد. پس ستایش خداوند گرانسنگ ترین چیز است و برترین گنجی است که ارزش ذخیره

شدن دارد و گواهی می دهم که جز خدای یکتای بی شریک معبودی نیست شهادتی که اخلاص آن

آزموده و پاکی و خلوص آن را باور داریم و تا زنده ایم بر این باور استواریم و آن را برای صحنه های

هولناک روز قیامت ذخیره می کنیم زیرا شهادت به یگانگی خدا نشانه استواری ایمان - باز کننده

درهای احسان - مایه خشنودی خدای رحمان و دور کننده شیطان است.


لينك | نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:59 توسط داود|
نوروزتان پیروز
 

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقي مه رو به ايثار عقار آمد

صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ريگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفاي هر نزار آمد

حبيب آمد حبيب آمد به دلداري مشتاقان

طبيب آمد طبيب آمد طبيب هوشيار آمد

سماع آمد سماع آمد سماع بي صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پايدار آمد

ربيع آمد ربيع آمد ربيع بس بديع آمد

شقايق ها و ريحان ها و لاله خوش عذار آمد

کسي آمد کسي آمد که ناکس زوکسي گردد

مهي آمد مهي آمد که دفع هر غبار آمد

دلي آمد دلي آمد که دلها را بخنداند

مي اي آمد مي اي آمد که دفع هر خمار آمد

کفي آمد کفي آمد که دريا دُرّ ازو يابد

شهي آمد شهي آمد که جان هر ديار آمد

کجا آمد کجا آمد کزينجا خود نرفته است او

وليکن چشم گه آگاه و گه بي اعتبار آمد

ببندم چشم و گويم شد، گشايم گويم او آمد

و او در خواب و بيداري قرين و يار غار آمد

کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آمد

رها کن حرف بشمرده که حرف بي شمار آمد

عيد بر عاشقان مبارک باد

عيد بر عاشقان مبارک باد

عاشقان عيدتان مبارک باد

عيد ار بوي جان ما دارد

در جهان همچو جان مبارک باد

بر تو اي ماه آسمان و زمين

تا به هفت آسمان مبارک باد 

عيد آمد به کف نشان وصال

عاشقان اين نشان مبارک باد

روزه مگشاي جز به قند لبش

قند او در دهان مبارک باد

عيد بنوشت بر کنار لبش

کاين مي بي‌کران مبارک باد

عيد آمد که اي سبک روحان

رطل‌هاي گران مبارک باد

چند پنهان خوري صلاح الدين

بوسه‌هاي نهان مبارک باد

گر نصيبي به من دهي گويم

بر من و بر فلان مبارک باد

مولانااااااااااااااااااااااااااااا


لينك | نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 23:24 توسط داود|
چند رباعی زیبا از استاد خیام

از منزل کفر تا به دين يک نفس است

وز عالم شک تا به یقین یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

دنيا ديدی و هر چه ديدی هيچ است

و آن نيز که گفتی و شنيدی هيچ است

سـرتاسـر آفـاق دویـدی هیـچ است

و آن نيز که در خانه خزيدی هيچ است

 

يـاران بموافقت چو دیــدار کـنید

بـاید کــه ز دوست یـاد بسیار کنید

چون باده خوشگوار نوشید به هم

نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید

دوری که در آمدن و رفتن ماست

او را نه نهایت نه بدایت پیداست

کس می نزند دمی درین معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

 


روزی که نهال عمر من کنده شود

و اجــزام یـکـدگر پــراکنده شـود

گر زانکه صراحئی کنند از گل من

حالی که ز بــاده پراکنی زنده شود

نيکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است

اين چرخ فلک که ما در او حيرانيم

فانوس خـيال از او مـثالی دانیم

خورشيد چراغ دان و عالم فانوس

ما چـون صوريم کاندر او گردانيم


لينك | نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:18 توسط داود|
خداوندا میدانم در مقابلت هیچم اگر یک قدر آبروریی در پیشت دارم آبروری است که از آقا عبداله

دارم یا رسول (ص) معذرت میخوام یا رسول اله قسمت میدم به سر بریده آقا امام حسین(ع)

که تنهامون نذاری شب اول قبر هممون بیایی بالا سرمون اونجا خودت دستامون رو بگیری و

یار و همراهمان باشی خداوندا به همه ما این عنایت رو نصیب کن که تا هستیم حسینی بمانیم

و وقت مردنمان با حسین (ع) محشور شویم.

لب با سخن وفا گشودست حسیــن

جز عاشق صادقی نبودست حسیــن

تا آنکه حدیـــــــث عشــق کامل گردد

هفتاد و دو مثنوی سرودست حسین

السلام علیک یا عبد اله

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 12:59 توسط داود|